


به پشت سرم که نگاه می کنم .......يه عالمه آرزو می بينم........که به هيچ
کدومش نرسيدم......به آرزوهام که نگاه می کنم ، می بينم می خواستم
همه چی بشم وهيچی نشدم.......اون آرزوها محال نبود......دل من تنها
بود....پای من خسته بود........
من ماندنی ام اماتو فرصت پروازی
از عشق برای من يک فاجعه می سازی
بگذار خودم باشم تکراری بی برگشت
يک عاشق تنها که دنبال دلش می گشت
يک حادثه با من باش زيبای اساطيری،
تو زنده به اعجازی بی معجزه می ميری
تا عطر تنت باقيست من معجزه می مانم،
بعد از تو چه خواهد کرد تقدير نمی دانم
آغوش تو تکراريست، تکرار خيال من،
تنديس غرورت را در بستر من بشکن
تقدير تو رفتن نيست، تو سهم منی انگار
يک وسوسه عاشق شو، يک بار فقط يک بار
می مانی و می دانم پابسته تقديری،
يک حادثه با من باش زيبای اساطيری
به قلب عشق شک نکن
ناجی
دل کسی برام نسـوخت
وقتی چشام گريه می کرد
هيـچکسی افسرده نشد
وقتی شدم اســير درد
هيشکی نپرسيد از خودش
آخه گناه اون چی بود ؟
اون که دل زود باورش
قد يه دنيا خوبی بود
رفتم , نه بارون بود نه باد
هوائی گرم و شرجی بود
نگفت نرو , نگفت چرا؟
اونکه برام يه ناجی بود
خدا چی می شد قلب من
اينقد صاف و ساده نبود
برای بدبياری ها
هميشه آماده نبود

خيلی وقته که چيزی ننوشتم , نه اينکه حرفی واسه زدن نداشته باشم نه , گفتنی ها از بس زياد بود نمی دونستم از کجا شروع کنم تا کجا به پايان برسونم . بعد يه وقفه طولانی اومدم که بگم من و فراموش نکنيد من هنوز هستم يه وقتايی اگه شد سرکی به قصر تنهايی من بزنيد . مخصوصاٌ شما دوست هميشه وفادارم ! اينجا خيلی خلوت و سوت و کور شده می دونم از تنبلی خودمه چيکار کنم گرفتارم به خدا ...
? گلايه های دلِ تنگم
هميشه آنگونه که فکر می کنی اتفاق نمی افتد آخر خواستنی های تو خواست همه نيست ,
دوست داشتنی های تو را همه دوست ندارند , قشنگی هايی که تو می بينی همه نمی بينند ,
ايده آل های تو می توانند برای ديگران پشيزی اهميت نداشته باشد , پس بايد ياد بگيرم که
ممکن است هيچگاه آنگونه که فکر می کنم اتفاق نيفتد ! آری هيچگاه ... دلتنگ نيستم که چرا
اين نشد و آن نشد , تمام غصه من از آزار اذيت های اين بنده های دو چهره خداست , کسی
نگذاشت گلايه ها و شکايتهايم را به گوش کسی برسانم . اينگونه شد که عقده دو ماهه ام را
نوشتم عقده ای به سنگينی يک کوه به وسعت بر باد رفتن خرمنی از آرزوهای دور و دراز , به
قيمت افتادن و برنخواستن من به گرانی يک گوه الماس !!! برای همه ساده بود گفتند
فراموشش کن اِاِاِی اين که چيزی نيست « يعنی که شکستن دل برای آنها چيزی نبود هر چند
که من دلم تنها نشکسته بود غرورم هم شکسته بود » . گلايه هايم را کسی نشنيد , يعنی
گوشی برای عميق شنيدن نبود , خيلی ها گوش گردند و سری تکان دادند که فراموشش کن ,
آخر چگونه می شود کسی همه چيزهايی را که دوست دارد فراموش کند ؟
چشمها اگر چه حقيقت را می بينند , اما باز هم دلها نمی خواهند باور کنند , چشمها می بينند
فاصله زمين تا آسمان چقدر زياد است , اما دل خواستار پيمودن اين مسير نهايتاٌ طولانی است .
می بينند که دست ما کوتاه است و خرما بر نخيل ... می بينند اما باز دل .... دل ... اين دل
ساده ...!!!
ساده بود , اگر ساده نبود همه چيزش را نمی باخت , آنهم به اين سادگی ...!!!



يادته اون شب آخرمن کنارتونشستم
گفتی هرچی بودتموم شد،توخودم صدبارشکستم
گفتی اون حرفای آخر ، راه ماجدا شد ازهم
اگه تا روز قيامت ديگه چشمات ونبينم
گم می شم تو شهررويا تا تو را اونجا ببينم
به خدا قسم که هرگز عاشق کسی نمی شم



فردا قراره چي بشه
اين دل فداي كي بشه
با اينهمه بارون و برف
انگار مي خواد قحطي بشه
قلب من و كي مي بره
عشق من و كي مي خره
تو شهر اين خوابزده ها
انگار يه مرد سفره !
من با كي بايد ما بشم
با اسم كي رسوا بشم
شايد كه قسمت منه
تا انتهــــا تنها بشم
فردا قراره كي بياد
كه دل من اون و بخواد
تو جاده هاي انتظار
هيچكسي نيست به غير باد
فردا اومد ، نيومدي
گفته بودن خيلي بدي
گفته بودن نشين برو
راس گفته بودن بد شدي
فردا اومد فردا گذشت
غمت تو قلب من نشست
انگار كه دل فهميده بود
تو دل تو عشقي ديگه ست
فردا قراره تنها شم
اسير شام يلدا شم
واسه اوني كه نمياد
دست به دامان خدا شم




![]()
دوست دارم
مي دونم دوستم نداري ، اي شكوفه بهاري
واسه يك كس ديگه ست كه هميشه بي قراري
اما دوست دارم بسوزم توخيالت عاشقونه
تو توهمات زيبا تو بشي واسم نشونه
دوست دارم مسير چشمات به دل من منتهي شه
دل ساده و صبورم با دل سردت يكي شه
دوست دارم دستاي گرمت مال هيچكسي نباشه
توي قلب مهربونت غم بي كسي نباشه
دوست دارم هر چي ستاره س مهمون چشم تو باشه
شمع بي فروغ و تنها روشن از عشق تو باشه
دوست دارم هر چي كه خوبه تو دنيا مال تو باشه
هر چي رنگ خوب تو دنياس رنگ آمال تو باشه
آسمونم بي ستاره ست ، توي دنيا بي نشونم
عمريه تنهاي تنها واسه غصه ها مي خونم
هنوزم اون جاده پير چشم براه تو نشسته
پنجره بازه هنوزم در كلبه هم نبسته
بيا باز مثل گذشته باز براي هم بميريم
مث دو مرغ مهاجر تا افقها پر بگيريم
عشق من بدون واسه من هيچكي مث تو نمي شه
اي عزيزترين كس من نزن تيشه رو به ريشه
تو تب عشقت مي سوزم دوست دارم واست بميرم
گر مي گيره اين تن من وقتي دستات و مي گيرم
![]()
نمی خواهم
به یادت بیاورم
تو با من بودی
نبودی ،
همه آن رفتن ها
همه راه های سرگردانی
که دیگر نبودی
به دلیلی برای بودن
وساده سیاه شد روبرو
که همه /
برایت باز شده
که بیایی ـ
به این روزن
بی دریغ انتظار
آن هم به وقتی تو بودی ،
نمی خواهم
به یادت بیاورم
تو با من بودی
نبودی

ü پول نداره !
ü خونه نداره !
ü قیافه نداره !
ü موبایل نداره !
ü کامپیوتر داره ولی پول کارت اینترنت نداره !
ü تیپش اییی بدک نیست،ولی هیکل نداره !
ü همه جا پیاده میره آخه پول تاکسی نداره !
ü خیلی وراجه ولی منو میبینیه زبون نداره !
ü مو داره ولی موهاش حالت نداره !
ü جوک زیاد میگه ولی خنده نداره!
ü زنگ نمی زنه آخه وقت نداره !
ü میگه منو دوست داره ولی مثل اینکه نداره !
ü یه زمانی منو داشت اما حالا منم نداره !
ü هنوز دوستش دارم اما لیاقت نداره !!!!!
Pفرا رسين سال 1386 را پيشاپيش به همه شما دوستاي گلم تبريك و تهنيت عرض
مي كنم اميدوارم كه از اين پست خوشتون بيادعيدي من و هم فراموش نكنين P
PPPPP
.:.:. هميشه غايب.:.:.
يك نفر مياد كه من منتظرديدنشم
يك نفر مياد كه من تشنه بوئيدنشم
خالي سفره مون و پر از شقايق مي كنه
واسه موجاي سيا ، دستا رو قايق مي كنه
مث يك معجزه اسمش تو كتابا اومده
تن اون شعراي عاشقونه گفتن بلده
هميشه غايب من ، زخم ها رومرهم مي ذاره
هميشه غايب من ، گريه هام و دوست نداره
نكنه يه وقت نياد ، صداش به دادم نرسه
آينه ها سيا بشه ، كور بشه چشم ستاره
زخم اين حنجره خسته ، هميشه غايبه
كليد صندوق در بسته ،هميشه غايبه
نعره اسب سپيد قصه مادر بزرگ
بهترين شعرهاي سربسته ،هميشه غايبه
مث يك معجزه اسمش تو كتابا اومده
تن اون شعراي عاشقونه خوندن بلده
شايد اين هميشه غايب تو باشي
تو اگه اومدني نيستي بگو
اگه ما رو خواستني نيستي بگو !!
¥¤¥¤¥¤¥¤¥
اگه حتي بين ما فاصله يك نفسه نفس من و بگير
براي يكي شدن اگه مرگ من بسه نفس من و بگير
¥¤¥¤¥¤¥¤¥
"""""هميشه سلام """""
سلام نفس من : گرمي تو از آفتاب ظهر روزهاي تابستاني هم گرمتر است مگر نه؟ چقدر برايت دلتنگم! آيا برايت مهم است كه دوستت دارم؟ هر قدر كه دلت مي خواهد بي اعتنا باش ، تحويلم نگير ، بي تفاوت از كنارم رد شو ، من پا پس نمي كشم ، خم به ابرو نمي آورم ، زانو نمي زنم ، تو را مانند يك قديس در معبد دلم ستايش خواهم كرد ، شنيده ام كه خوبان همه بي وفايند و از رحم و مروت بويي نبرده اند ... خوش به حالت! خوش به حالت كه ديوانه اي مثل من داري ! كه روز و شب ذكر لبانش اسم توست ! با ياد تو مي خوابد و با ذكر نامت بيدار مي شود ... و همه جا به جستجوي توست ... و هيچگاه خسته اش نمي شود !!!
سلام خون جاري در رگهاي من ؛ مي داني تنها آرزوي من اين است كه يكي از خواستني هايت باشم ، يا آرزويي زود گذر ، دلبخواه تو ، يعني هماني كه تو دنبالش هستي!!! جايي بروم كه تو بخواهي ، حرفي بزنم كه تو مجذوبم شوي ، شعري بسرايم كه مورد طبع تو باشد ، هوايي شوم كه تو نفس مي كشي ، وقتي بميرم كه تو بخواهي ، جايي به خاكم بسپارند كه گاهگاهي تو از آنجا عبور مي كني ...........
سلام دليل تپشهاي قلب بي تاب و بي قرار من ؛ ايرادي ندارد اسمت را براي هميشه بر روي سردر قلبم بنويسم؟ عيب ندارد تو ننويس ، من مي نويسم ، مي نويسم بر تمامي كاغذهاي سپيد ، ديوارهاي سنگي ، تنه چوبي درختان ، سنگهاي سياه كوهستان ، كه تو را دوست دارم براي تمام عمر ، تا پايان جاده هاي پر پيچ و خم زندگي ، تا انتهاي مهل نفس كشيدن ، تا غروب واپسين لحظه عمر ......
سلام روشنايي چشمان من ؛ من با اين دل خون شده ام چه كنم ؟ با اين كاسه لبريز از صبر شده چه كنم؟ با اين شكستنهاي پياپي چه كنم؟ دلت كه هيچ ، چشمها، دستها، نوازشها ، لبخندها ، شانه هايت هم مال من نيست ! كاش ميدانستم از آن چه كسي است ؟خوش به حالش مگر نه !؟
سلام يكي يكدانه قلبم ؛ من براي هميشه منتظر مهربان شدنت هستم ، مهربان شوي ، يخهاي غرورت ذوب شوند و از سر عشق و مهرباني به سراغم بيائي و بالاخره به اين نتيجه برسي كه ديوانه تر از من را يچ كجي دنيا نخواهي يافت و دستان سخاوتمندت را در دستان من بگذاري و براي هميشه پيشم بماني يعني هميشه سلام ... خداحافظي هرگز .........!!!!
jjjjjjjj
==:::نجواها:::==
رستني ها كم نيست ،
من و تو كم بوديم ،
خشك و پژمرده و تا روي زمين خم بوديم
گفتني ها كم نيست
من و تو كم گفتيم
مثل هذيان دم مرگ از آغاز
چنين درهم و برهم گفتيم
ديدني ها كم نيست
من و تو كم ديديم
بي سبب از پاييز
جاي ميلاد اقاقي ها را پرسيديم
چيدني ها كم نيست
من و تو كم چيديم
وقت گل دادن عشق روي دار قالي
بي سبب حتي پرتاب گل سرخي را ترسيديم
خواندني ها كم نيست
من و تو كم خوانديم
من و تو ساده ترين شكل سرودن را
در معبر باد
با دهاني بسته وا مانديم
من و تو كم خوانديم
من و تو وا مانديم
من و تو كم ديديم
من و تو كم چيديم
م و تو كم گفتيم
وقت بيداري فرياد
چه سنگين خفتيم !
من و تو كم بوديم
من و تو اما
در ميدان ها
آنك اندازه ما مي خوانيم
ما به اندازه ما مي بينيم
ما به اندازه ما مي چينيم
ما به اندازه ما مي گوئيم
ما به اندازه ما مي روئيم
من و تو
خم نه و
در هم نه و
كم هم نه
كه مي بايد با هم باشيم
من و تو حق داريم
در شب اين جنبش
نبض آدم باشيم
من و تو حق داريم
كه به اندازه ما هم شده ،
با هم باشيم
گفتني ها كم نيست ...
2222222222222222
2سال نو مبارك 2
سال خوبي را براي همه شما عزيزان آرزومندم
تعطيلات خوش بگذره !
2222222222222222

...:::ميلاد دوباره:::...§§§§§§§§§§§
دوباره از عشق مي نويسم ، تا دوباره متولد شوم . هر چند كه تكرار زنده بودن سخت است . اما تكرار پرواز شيرينترين تكرارهاست . اگر سفر كنم ، اگر خطر كنم ، اگر بهار شوم ، اگر هزار شوم ، اگر نگاه كنم ، اگر گناه كنم ، چون تو را دارم ديگر هراسي ندارم ! به من لبخند بزن هر چند كه تو را دير يافته ام ، اما حتي به اندازه روزهايي كه دوستت نداشته ام اينروزها دوستت دارم . حتي براي آنروزهايي كه برايت دلتنگ نشده بودم دلتنگت خواهم شد ... و به خاطر اشكهايي كه دليل ريختنشان را نمي دانم برويت لبخند خواهم زد ...
دوستم داشته باش ، نه بيشتر از من ، به اندازه من ، چرا كه همه چيز به اندازه و يكسان خوب است ... دستهايم را بگير ، دستهاي تو شفابخش دستهاي زخم خورده منند . بگذار دوباره با ترنم عشق تو زاده شوم ، و مانند پرستويي بي آشيان روزهاي نامهربان زندگي را در آشيانه گرم تو خوشبخت زندگي كنم
! من زورق سرگردان اقيانوس نا آرام عشق توام ، به طوفانها بگو موافق بوزند كه اگر شكستم از من تكه چوبي باقي بماند .به رغم همه قصه ها من شيرينت نمي شوم ، فرهاد مي شوم تا برايت كوهي چون بيستون بكنم و تو شاهد مردنم باشي . نه من ليلي نمي شوم كه مجنون شدن و آواره شدنت را به تماشا بايستم «من» مي شوم تا قصه اي عاشقانه تر از همه قصه هاي عاشقانه !!!!!
§§§§§§§§§§§§...:::حباب روي آب:::...
هنوزم فكر مي كنم بايد برم
از همه چيزايي كه مال منه دل بكنم
هنوزم فكر مي كنم چرا نشد
كه بذارم سرش و تو دامنم ؟
چرا هيچكس نمي خواد تنهائييم و
با غم تنهائيش قسمت بكنه
دست گرمش و تو دستام بذاره
گاهي وقتا اگه فرصت بكنه
به دلي نمي شينه حرفاي من
انگار هيچكس درد من رو نداره
وقتي كه صحبت تنهايي مي شه
مي خندن مي گن آدم تو دنيا بسياره
مي خوام از خدا شكايت بكنم
گريه هام و همه وقتا مي بينه
مي دونه زورق سرگردون دل
خسته و شكسته به گل مي شينه
اي خدا گلايه دارم از تو هم
اخه تا كي بمونم توي عذاب
تا كي اون آرزوي قشنگم و
نبينم حتي يه بارم توي خواب
دنبال اسب سفيد آرزو
دويدم به جز سراب چيزي نبود
عشقي كه همه ازش حرف مي زنن
جز حباب روي آب چيزي نبود
هنوزم فكر مي كنم نمي بينم
اونرورزي كه همه عمر آرزومه
مث تك درختي تو دشت كوير
وحشت تنها شدن روبرومه
هنوزم فكر مي كنم تو آدما
چرا دردا همه قسمت منه
خونه آرزوهام تاريك و سرد
خونه هاي ديگه اما روشنه
اونا دلخوشي دارن من ندارم
يكي هست كه همه وقت يادشونه
وقتي بغض راه گلوشون مي گيره
يكي هست كه بغض فريادشونه
واسه اينه كه هنوز فكر مي كنم
يه روزي دور از نگاه آدما
كوله بارم و ببندم و برم
گم بشم توي غبار جاده ها
¦¦¦¦¦¦¦¦¦¦¦¦¦¦¦
سلام دوستاي خوبم
، اميدوارم حال همگيتون خوب باشه و اميدوارم كه غيبت طولاني مدت من و به بزرگي و خوبي خودتون ببخشيد . از بابت نظرات و متنها و نوشته هايي كه تو كامنتم گذاشته بودين از همه شما سپاسگزارم . از اينكه نتونستم بهتون سر بزنم بازم معذرت مي خوام اميدوارم بتونم جبران كنم .اما
منصور عزيز كه كلي من و شرمنده خودشون كردن و نوشته هاي خيلي زيباشون و تو كامنتم براي من به يادگار گذاشتن يه دنيا ممنون منصور جون « بخشش آن نيست که چيزي به من بدهي که من از تو بيشتر به آن نياز دارم، بلکه آن است که چيزي را به من ببخشي که خودت بيشتر از من به آن احتياج داري .» «پرورگارا! اگر تو را از دنيا نشناسم، اگر تو را از خودم نشناسم، اگر تو را از گل و پروانه نشناسم، اگر تو را در مصيبتها و خوشي ها نشناسم، تو را از علي مي شناسم » بازم خوشحالم كن منصور جان !و اما
مطرب عشق عزيز دست گلت درد نكنه متاسفم كه نتونستم بهت سر بزنم تو هم با اومدنت خوشحالم مي كني گلم .شاهو ي
عزيز : خسته نباشي دوست من ، خوشحال شدم كه نوشته هاي من بهت حال داد يادت نره با اومدنت خيلي خوشحالم مي كني ...رامين
عزيزم متن جالبي بود خيلي خوشم اومد دلم مي خواد تو هم مهمان هميشگي قصر ترانه اي من باشي ، همه عمر خوشبخت باشي .بر و بچه هاي كلبه ترانه
؛ دوستاي خوبم از اينكه تو اين مدت نتونستم ترانه ارسال كنم و به كلبه قشنگمون سر بزنم خيلي متاسفم ... اميدوارم تو اين مدت بتونم جبران كنم ... موفق و پيروز باشيد .محمد بيرانوند
عزيز كه هميشه من و مورد لطف خودشون قرار مي دن و به قصر ترانه اي من سر مي زنن و با دقت كامل ترانه هاي من و مي خونند و نقد مي كنند ، خسته نباشي بايد ببخشيد كه نتونستم به وبتون سر بزنم و نوشته هاي جديد و زيباتون و بخونم ... بازم قدم رنجه بفرمائيد ...داوود عزيز
: خوشحالم كه از ترانه هاي من لذت مي بريد ... بازم بياين اينورا ...محمد (كامران دلان)
خسته نباشي محمد خان شما هم ببخشيد كه نتونستم بهت سر بزنم حتما بهت سر مي زنم و خبرها و نوشته هاي جديدت رو مي خونم قصر ترانه اي من و با حضور خودت منور كن عزيز.عطر گل محمدي
عزيز : خوشحام كه من و فراموش نمي كني گلم ... بازم بيا اينورا تا خوشحالم كنيرسول
عزيز نوشته هات به من يه جور دلگرمي مي ده بيا تا خوشحالم كني ....پسر رويايي شما
؛ خوبي داماد عزيز تو يكي كه ديگه نبايد من و فراموش كني ... مرسي گلم.....معين
عزيز از اينكه نتونستم بهت سر بزنم و وبلاگ قشنگت رو ببينم متاسفم اميدوارم بتونم جبران كنم .و اما
اقبال اسماعيل زاده عزيز ؛ باعث افتخار و دلگرمي منه كه نصايح و نوشته هاي شما رو تو كامنتم ببينم اما تعجب كردم تو اين مدت يه بار هم به من سر نزده بودين جاي اسم شما تو اين پست خيلي خاليه ... اينبار خيلي منتظرتم گلم .و اما دوستايي كه به دليل وقت كمي كه داشتم نتونستم اسمشون و تو اين پس بيارم حتما تو پستاي بعدي لطفشون و جبران مي كنم . بچه ها يه چيز مهم تعطيلات عيد و كجا دوست دارين برين ؟ يادتون نره سر سفره هفت سين من و هم دعا كنين .... تا سلامي دو باره بدرود ....
اوووووووووووه تا يادم نرفته اين و هم در پايان خدمتتون عرض كنم با تبادل لينك هم موافق موافقم خبرم كنيد تا حقتون ضايع نشه . .
SSSSSSSSSSSSSSSSSSSSS
إنّ «الحسين» مصباح الهدي و سفينه النجاه
همانا «حسين» چراغ هدايت و كشتي نجات است
SSSSSSSSSSSSSSSSSSSSS

SSSSSSSSSSSSSSSSSSSS
SSSSSSSSSSSSSSSSSSSSS
ای عاشق در انتظار چه نشسته ای
در انتظار بادهای پاییزی
یا بارانهای بهاری
برگهای زرد
و یا شکوفه های ارغوانی
در انتظار کدامی؟
انتظار بیهوده است!
پنجره را باز کن
جدار را بشکن
غبار را بشوی
و خاطره ها را به خاطره ها بسپار
تا پایان پایانها مانده است
این است زندگی این است
SSSSSSSSSSSSSSSSSSSSS
Yغرور نذاشت
تو سختي وقت وداع
غرور نذاشت صدات كنم
براي بار آخـــرين
يك دل سير نگات كنم
بغضي به سنگيني كوه
راه گلوم و بسته بود
غرور نذاشت گريه كنم
اما دلم شكسته بود
غرور نذاشت پشت سرت
كاسه آب خالي بشه
شايد بموني و نري
دل غرق خوشحالي بشه
غرور نذاشت بهت بگم
با رفتنت من مي ميرم
نذاشت بگم ، تو رفتي و
تو زندون غم اسيرم
حسرت اين نذاشتنا
حالا ديوونم مي كنه
آخرش اين غرور بد
من و ويرونم مي كنه
برگشتنت محاله و
تو بر نمي گردي پيشم
با اينهمه غصه و غم
آخرش ديوونه مي شم
بمير غرور لعنتي
بمير كه آسوده بشم
شايد يه بار تو زندگيم
به عشق آلوده بشم
SSSSSSSSSSSSSSSSSSSSS
يه نگاه خيلي عاشق
يه بهشت خيلي كوچيك ،از تو اينجا، توي رويام ساخته بودم
يه بهار خيلي سرسبز ، از تو اينجا ، تو نگاهم كاشته بودم
يه نگاه خيلي عاشق ، از تو اينجا ، توي قلبم باخته بودم
از تو تو دنياي رويام يه فرشته ساخته بودم
تموم هستيم و يكجا به نگاهت باخته بودم
پاك پاك مث فرشته گل تو با عشق سرشته
دل شكستن بي وفايي اي گناه سرنوشته
توي اين بهشت كوچيك ما دو تا پرنده بوديم
توي گير و دار تقدير هميشه برنده بوديم
تو بهار سبز دلها بي بهانه مي شكفتيم
تو خزون براي برگا قصه بهار مي گفتيم
تو همون شاهزاده بودي همون شاهزاده رويام
همون شاهزاده قصه خواب خوب بچگي هام
يه روزي مي آي سراغم مي گي كه جدايي بسه
من و با اسب سفيدت مي بري به شهر قصه
توي يك قصر بلوري ، توي يك لباس توري
مي شينم من دركنارت ، با چه شوق و با چه شوري
من مي شم خوشبخت خوشبخت
مي كشم از شهر غم رخت

SSSSSSSSSSSSSSSSSSSSS
SSSSSSSSSSSSSSSSSS



:::::..... قابل توجه دوستاني كه فكر مي كنند اين متنها و نوشته ها بيانگر احساسات كنوني من هستند ؛ بايد به عرضتان برسانم كه اينها متعلق به زماني خاص بود كه به سختي و تلخي گذشت ، اما هنوز هم رد پايي از آن خاطرات تلخ در ترانه ها و نثر هايم ديده مي شود . به اميد روزي كه بتوان همه آن تلخي هاي گذشته به باد فراموشي سپرده شوند .... برايم دعا كنيد .... هنوز آسمان خانه دل من ابريست .:::::.....
? حقيقت
بايد چشمهايم را به روي حقيقت باز كنم ، هر چه خوابيدم و خواب ديدم بس است ، رويا تا بينهايت روياست ، خيال ناباورانه محال است . اگر دلم سوخت ، اگر غرورم شكست ، اگر بالهاي بلند پروازي ام شكست ، اگر تمامي فصلهاي عقيم و خشك آسمان چشمهاي من باريد ، اگر هيچكدام از خوابهايم تعبير نشد ، اگر راز عشقم سر به مهر ماند و دهان به دهان نگشت ، اگر در آغاز شكوفايي پرپر شدم ، اگر التماسهايم كاري نشد ، اگر زخم دلم كاري شد ... اگر ... اگر ... اگر... همه و همه زير سر آن خيالات ابريشمي و زيبايي بود كه يك عمر خود م و دلم را با آنها فريب دادم .اما شايد هر گز نفهميد كه من شكستم تا او از غرور لبريز شود! من باريدم ، تا سبز بماند ، من آب شدم تا بالهاي پروازش نسوزد !!!
من نوشتم ، چيزهايي كه هرگز به زبان نياوردم ، نگفتم ، چون اين نگفتنها تنها باقي مانده غرور در هم شكسته منند . نگفتم ، چون سنگها عاطفه ندارند!
بايد چشمهايم را بروي حقيقت باز كنم ، بايد باور كنم كه تو كابوسي بودي و همه روياهاي شبانه مرا بر هم زدي

بازنده
اين آخــــــراي بازيه
مي خواي بري برو نمون
اين پا و اون پا كردن و
بس كن برو نا مهربون
سفر واسه تو عادته
دل سوزوندن عبادته
بي تو نمي ميرم ولي
جون دادن من راحته
فاصـــله اي نمونده تا
پشت سرت اشك بريزم
يا كه شبا خلوتــــــونه
بگم شبت خوش عـزيزم
گناه اين قلــــــب منه
كه تا چشام چشمات و ديد
به ياد اون طرز نـــــگاه
از اون به بعد تند مي تپيد
تو گفته بودي عاشـــقي
خيلي زياد ، خيلـــي زياد
تا باورم شد عـــشق تو
باورم و دادي به بــــاد
گفته بودي يه شب مياي
من و از اينجا ببـــــري
اومدي اما تو دلـــــت
پر بود از عشق ديگــري
فايده نداره اشـك و آه
ياد روزاي خــوب و ناب
يه گوشه اي نشستن و
دل و گذاشتن تو عذاب
بايد فراموشم بشي
خاطره ت از يادم بره
بسپارمت به سرنوشت
اينجوري حتماً بهتره
بازي ديگه تموم شده
هر دو تامون بازنده ايم
مي ريم از چشم هم ولي
تو قلب هم ما زنده ايم
22/مهر ماه/83
شيشه دل را شکستن احتياجش سنگ نيست
اين دل من با نگاهی ســرد پرپر می شود
من شدم يه قايقي كه عاقبت به گل نشست
![Downsized Image [Fantastic (13).jpg - 305kB]](http://www.youngcubs.com/art/Fantastic%20(13).jpg)


كسي بايد اين در را بكوبد و با حرارت تمام به من سلام بگويد . كسي كه از جنس آدمهاي پوشالي اين دوره زمانه نيست ، از جنس آدمهاي خوب توي قصه ها ، كسي بايد اين در را بكوبد و دريچه تاريك نگاهم را به سمت روشنائيهاي رويايي بگشايد. كسي كه مردمكهاي نگاهش ، مژه هاي مخمليش خيس از باران شبانه عشق باشد . كسي بايد اين در را بكوبد ، و مشقهاي سياه نااميدي و انتظار را از صفحه دلم خط بزند . و برايم صدها بار برايم از روي درس اعتقاد بخواند و بخواند تا ملكه ذهن بي باورم شود ..........
كسي بايد اين در را بكوبد ، كسي كه آمدنش رويا نيست ، و گرمي وجودش باور تمام ناباوريهاست . و اين دريچه بروي هيچكس باز نخواهد شد به جز او .... همان كه قهرمان قصه هاي هر شب مادربزرگ است ، مهربان است ، و پاك ، تا بي نهايت پاك .......................
.....................................................
او مي آيد حتي اگر من نباشم و مشق هاي كهنه انتظار مرا خواهد زد. نه قصه است و نه افسانه ، حقيقت محض است ، با همان اسب سفيد يال افشان و لبخند آسماني اش مزرعه آفت زده گيتي را وجين خواهد كرد .

خواب و خيال
من به جز تو كسي رو تو روياهام راه نمي دم
تو رو دوست دارم تو قلبم كسي رو جا نمي دم
من تو خواب و توخيالم تو رو مي بينم كنارم
سر مي ذاري روي شونه م من چه شوروحالي دارم
تو نگام مي كني با عشق ، مي گي چشمات آسمونه
مي درخشه صد ستاره انگاري كه كهكشونه
تو چه خوبي توي خوابم ، چه قشنگي تو خيالم
از قشنگياي دنيا من به خوبيات مي بالم
دست مهربون و گرمت مي كشي به روي موهام
از قشنگيا و خوبيت جاري مي شه اشك چشمام
تو اگه دلت نخوادم با مني هر لحظه هر دم
من و دوست داري به ناچار واسه دردام هستي مرهم
من خيال مي كردم اما چه خيالات محالي
ناز اون نگاه گيرات نمي ده به من مجالي
تو ديگه بر نمي گردي ،دل مي گه دوستم نداري
خاطرات خوبت اما مونده پيشم يادگاري


...^^--تنها--^^...
وقتي كه ديگر نبود من به بودنش نياز مند شدم .
وقتي كه ديگر رفت به انتظار آمدنش نشستم .
وقتي كه ديگر نمي توانست مرا دوست بدارد ،
من او را دوست داشتم .
وقتي او تمام شد من آغاز شدم .
و چه سخت است تنها متولد شدن ....
مثل تنها زندگي كردن .....
مثل تنها مردن ........

![]()
![]()
![]()
ناصرياي عزيزمون هم رفت و دل همه رو شكست ! دلمون براش خيلي تگ مي شه اما هيچ كاري نمي شه كرد اين راهيه كه همه دير يا زود مي رن ...... براي شادي روش دعا كنيد فقط دعا .....
اين هم قسمت كوچيكي از آخرين سروده منه پيشكش به همه اونايي كه با پر كشيدن ناصرياي عزيز اشك ريختند ... روحش شاد !!!!!!!!
![]()
« بغض شرجي»
بغض شرجــــــي ترانه
مي گن دستات زير خاكه
اون دو تا دستاي جــادو
كه طلاي ناب و پاكــــه
توي بنــــــدر دل مـن
قايق يادت مي مـــــونه
مرغ دريايي عاشـــــــق
رفتنت رو خوب مي دونه
........................
![]()
![]()
![]()
حتي اگر تو باشي ...
دستهايم را به دور حصار تنهايي حلقه مي زنم و با خاطرات گذشته اي كه حتي شيرين ترينشان بر دل زخمي ام نمك مي پاشند به نفس كشيدن ادامه مي دهم ، ادامه اي كه نمي دانم چه پاياني انتظارش را خواهد كشيد .
من زمستان قطب را مي مانم كه شب و روزش يكي است خبر از بهاري نيست هميشه تا دلت بخواهد زمستان است و زمهرير بادهاي سرد موسمي ، با درجه حرارتي كه هميشه خدا زير صفر درجه مي چرخد و پر از يخبندان و يخبندان و يخبندان ...
من از انتهاي دره هاي عميق يأس و تنهايي مي آيم و سردم است نمي داني چقدر دلم مي خواهد تا انتهاي اين دره ها به سرعت باد بدوم .
هيچ چيز مال من نخواهد بود ، هيچ لحظه كوتاهي به كام من نخواهد شد ، دنيا دنياي من نخواهد بود ، مرا زخمهاي عميق دلباختگي مي كشد ، مرا دلواپسي هاي مدام به خاك سياه مي كشاند مرا بي توئي ديوانه ترين ديوانه عالم خواهد كرد .
مي گويم طاقت ندارم ، فكر مي كنم به پايان رسيده ام ، احساس مي كنم اينجايي كه ايستاده ام بن بست همه آرزوهاي من است ، احساس مي كنم اين بغض ديگر راه نفسم را خواهد گرفت ، فكر مي كنم تمام شده ام ... اما ...
دل من گنجشك كوچك و باران خورده ايست كه آشيانه اش را طوفان ويران كرده ، دل من خرگوش نا آرامي است كه با كوچكترين صدا مي ترسد ، مي رمد ، طوطي بازرگاني است كه اسير قفس تنهايي است و راه هندوستان را نمي داند .
حالا كه پاهايت نمي خواهند همپاي من جاده باريك و كوتاه زندگي را طي كنند به دستهايت بگو هر گاه در مسير هاي جاده زندگي عابري تنها و خسته پا را ديدند از دور به رسم آشنايي دستي تكان دهند شايد آن عابر من باشم و با اين اشاره ميل به پيش رفتن براي من زنده شود و پاهاي بي رمقم جان بگيرند ...
يك روز دنيا به آخر مي رسد ... حتي اگر هنوز چشم براه كسي باشي ، حتي اگر دلي بشكند ، حتي اگر بعد سالها نبودن من تو هنوز باشي و سنگدلانه بر دلي حكومت كني .
![]()
![]()
![]()
Y حرفاي مردم
كوله بارش پره از دلتنگي و گلايه هاست
اوني كه با تني خسته داره از جاده مياد
نرسيده و رسيده يكي بهش خبر مي ده
برو يارت تو رو ديگه نمي خواد
اون منم يه خسته پا كه ناي موندن نداره
شونه هاش طاقت سنگيني غمها نداره
به كجا بايد برم كه چشم هيشكي نبينه
آدمي كه يك ستاره توي شبها نداره
مي شينم تكيه مي دم به كوله بار خستگيم
شايد يكجوري بشه يه روز فراموشش كنم
آتيشي كه شعله هاش مي سوزه تار و پودم و
روزي از راه برسه بشه كه خاموشش كنم
جواب نگاههايي كه تيغ سرزنش داره
چي بدم نگفتنش از صد تا گفتن بهتره
توي بازار سياه زندگي ، چه قيمتي
چه كسي يك دل داغون مي خره؟
خنجر حرفا من و خوار و زمينگيرم نكرد
غم تنهايي من و خوار و زمينگير مي كنه
خدا اصلاً انگاري گريه هام نمي بينه
درد اين بي كسي هر لحظه من و پير مي كنه
من و برده سفر عشق ديدن منظره عشق
حالا كه عاشق عشقم بسته روم پنجره عشق
اولين لحظه ديدار ، برق جادويي چشماش
از ياد دلم نمي ره ياد اون خاطره عشق
شايدم يه روز برم تنگ غروب از اين ديار
از شهري كه كوچه هاش از مهربوني خاليه
آدماش نمي دونن يه خسته دل
روز شبهاش تو چه روز و حاليه
كوله بارش پره از دلتنگي و گلايه هاست
اوني كه با تني خسته داره از اينجا مي ره
بغض آسمون شكسته داره نم نم مي باره
براي اون كسي كه عمري تو غمها اسيره


